معنی ایدری
6 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) اینجایی. (ناظم الاطباء): مرا گفت کاینجا غریبست جانت بدو کن عنایت که تنت ایدریست. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۵۹). جان من تا ز تست آنجایی من کجا ایدری توانم شد. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۷۴۸). || اینجهانی. دنیوی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ایدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر