معنی ایثار

معنی ایثار

7 بازدید
(ع مص) ائثار، برگزیدن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۲۴) (تاج المصادر بیهقی). غرض دیگران را بر غرض خویش مقدم داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برگزیدن یعنی منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم داشتن و این کمال درجهٔ سخاوت است. (غیاث اللغات) (آنندراج). دیگری را در رساندن بمنفعت و دفع مضرت بر خود مقدم داشتن و آن نهایت برادری است. (تعریفات جرجانی). عطا کردن. عیش کردن. در پارسی برگزیدگی. ترجیح بخشش. عطا. افشاندگی. (ناظم الاطباء): لعلت دهد مگیر که این نعلست نعل و خزف بود همه ایثارش.ناصرخسرو. از گدایان ظریفتر ایثار.سنائی. شیر در ایثار او افراط کرده است. (کلیله و دمنه). کارها بر سنن استقامت و وفق ایثار و اختیار منتظم گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بر وفق مراد و حب ایثار و اختیار روزگار گذرانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). آنچه صلاح وقت باشد بر وفق ایثار و اختیار پیش گیری. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). هر که جان دریافت با دیدار او صدهزاران جان شود ایثار او.عطار. صبر و ایثار و سخای نفس و جود باز داده کان بود اکسیر سود.مولوی. دست کی جنبد بایثار و عمل تا نبیند داده را جایش بدل.مولوی. واحدٌ کالالف در بزم کرم صد چو ماتم کان ایثار نعم.مولوی. طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت. (سعدی). به ایثار مردان سبق برده اند نه شب زنده داران دل مرده اند.سعدی. - ایثار کردن؛ عطا کردن. بخشیدن : نباشد بدو راه دیدارمان بود جانها کرده ایثارمان.فردوسی. از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید پس دیگران را ایثار کردن. (کلیله و دمنه). از زکات سر قدح هر وقت جرعه ای کن بخاکیان ایثار.خاقانی. جمله نیکی ها که در اسلام یافت بر سر جمع مغان ایثار کرد.عطار. گفت من ایثار کردم هر چه داد میرتقصیری نکرد از افتقاد.مولوی. ای خدای بی نظیر ایثار کن گوش را چون حلقه دادی زین سخن. مولوی. ز آن تقاضا گر بیاید قهرها تا کنی ایثار آن سرمایه را.مولوی. تو از سرمن و از جان من عزیزتری بخیلم ار نکنم سر فدا و جان ایثار.سعدی. هر چه در ملک منست ایثار درویشان کنم. سعدی. - || ترجیح دادن. برگزیدن : نقل است که... با جماعتی در تنگنای راهی افتاد و سگی می آمد بایزید بازگشت و راه بر سگ ایثار کرد تا سگ را باز نباید گشت. (تذکرة الاولیاء). || کرامت کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گردانیدن چیزی را در پس چیزی: آثر کذا بکذا؛ گردانید این را در پس آن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «ایثار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید