معنی ایتلاف
6 بازدید
[ تِ ] (ع مص) ائتلاف. سازواری نمودن. (آنندراج). مجتمع گردیدن و سازواری نمودن. (منتهی الارب). با همدیگر آمیختگی گرفتن. (غیاث اللغات). مجتمع گردیدن. (از اقرب الموارد). با همدیگر الفت گرفتن و پیوسته شدن. (تاج المصادر بیهقی): چون مسافت میان هردو برادر نزدیک شد درباب اتفاق و ایتلاف و مجانبت جانب خلاف استیناف رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). دست و پا در خواب بینی ایتلاف آن حقیقت دان مدانش از گزاف.مولوی. این دواها ساخت بهر ایتلاف نیست این درد و دواها از گزاف.مولوی.
کلمات همقافیه با «ایتلاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر