معنی ایاره
7 بازدید
[ اَ رَ ] (اِ) معجون معروف، ایارج معرب آن است. (رشیدی). ملینی است که ایارج معرب آن است. (انجمن آرا) (آنندراج). مرکبی است از ادویهٔ ملینه که اطباء بجهت مسهل سازند و آن سالمتر از حبوبات و مطبوخات است و معرب آن ایارج است. (برهان) (جهانگیری). ایارجه : هر هفته ایارج فیقرا خورد و ایاره های بزرگ چون لوغاذیا و ایارج روفس و ایارج جالینوس. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آنرا که مدت دراز گردد ایاره های بزرگ باید داد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و معده را و امعا را به ایارهٔ فیقرا از آن خلط پاک کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به ایارج و ایارجة شود. || یاره. (رشیدی). یاره که آنرا دست برنجن گویند. (آنندراج). یاره باشد که دست برنجن است و آن حلقه ای بود از طلا و نقره که زنان در دست وپای کنند. (برهان) (جهانگیری): چه آرد زینت خود در شماره هلالش زیبد از بهر ایاره. رشیدی (بدون ذکرنام شاعر). || اوارجه و آن دفتر حسابی باشد. (آنندراج) (جهانگیری). دفتر و حسابی که زرهای پراکندهٔ دیوانی را در آن نویسند و معرب آن اوارجه است. (برهان). رجوع به اوارجه شود. || قدر و اندازه و مقدار. (برهان). به دو معنی فوق مصحف «اماره» است. رجوع به اماره و آماره شود. (از حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «ایاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر