معنی اگرچند

معنی اگرچند

6 بازدید
[ اَ گَ چَ ] (حرف ربط مرکب) مرکب از «اگر» و «چند». (مؤید الفضلاء). کلمهٔ شرط و علاقه. (ناظم الاطباء): اگرچند جان و تن ما گدازی وگر چند دین و دل ما ستانی. منوچهری. || به معنی هرچند و چندان نیز می باشد. (هفت قلزم) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از برهان). به تخفیف ارچند و گرچند نیز آید به معنی هرچند. اگرچه. (فرهنگ فارسی معین). به +معنی هرچند باشد. (لغت فرس اسدی). به معنی اگرچه است. (انجمن آرا) (از آنندراج) (از مؤید الفضلاء): اگرچند خوب است بر کف گهر چو او را به رشته کشی خوبتر. ابوشکور بلخی. گرفتار فرمان یزدان بود اگرچند دندانش سندان بود.فردوسی. بگفت این و بنهاد رخ بر گریز اگرچند بودش دل پرستیز.فردوسی. میازار هرگز روان پدر اگرچند ازو رنجت آید بسر.فردوسی. بیایند و ماند تهی قلبگاه اگرچند بسیار باشد سپاه.فردوسی. اگرچندت اندیشه گردد دراز هم از پاک یزدان نه ای بی نیاز.فردوسی. بناچار یکروز هم بگذری تو اگرچند ما را همی بگذرانی.منوچهری. من ایدون چو بازم که زی تو شتابم اگرچند از دست خود برپرانی.منوچهری. اگرچند کار ما را برآمد و چند لشکر وی را بشکستیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۸). هم او بردبار است از هر کسی کشد بار اگرچند بارش بسی.اسدی. مردم اگرچند با شرف، گرفتار است چون به شرف نوشتن دست ندارد ناقص بود. (نوروزنامه). باز اگرچند کبوتر گیرد باز را هم به کبوتر گیرند.خاقانی. مهیا کند روزی مار و مور اگرچند بی دست و پایند و زور.سعدی. روی اگرچند پریچهره و زیبا باشد نتوان دید در آئینه که نورانی نیست.سعدی. پس... دریابد عقل و بشناسد چیز را اگرچند از او دور بود. (مصنفات باباافضل از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به اگرچه شود. - وگرچند؛ و اگر چند. و اگر چه. ولو. (از یادداشت مؤلف): پرستارزاده نیاید بکار وگرچند باشد پدر شهریار.فردوسی. کس از بندگان تاج شاهی نجست وگرچند بودی نژادش درست.فردوسی. چو بهرام آن دید ننگ آمدش وگرچند شاهی به چنگ آمدش.فردوسی. نیارم کسی را همان بد به روی وگرچند باشد دلم کینه جوی.فردوسی. || مخفف اگرچه اند. (از لغت فرس اسدی) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «اگرچند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید