معنی اکوان
4 بازدید
[ اَکْ ] (ع اِ) جِ کَون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ کون به معنی مخلوقات و موجودات است و می تواند جمع کائن باشد به معنی پیداشونده. (از آنندراج) (غیاث اللغات). جِ کون به معنی هستیها. وجودها. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کون شود. - اکوان اربعه؛ در علم کلام: حرکت، سکون، اجتماع، افتراق. (یادداشت مؤلف).[ اَکْ ] (اِ) گل ارغوان. (ناظم الاطباء). ارغوان. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به ارغوان شود.[ اَکْ ] (اِخ) یا اکوان دیو. دیو معروف که با رستم جنگ کرد و کشته شد. (از فرهنگ لغات شاهنامه). نام دیوی که رستم را به دریا انداخته بود و بعد به دست رستم کشته شد. (از برهان): نخسبیده بُد رستم پهلوان که اکوان دیو اندر آمد دمان.فردوسی. و رجوع به اکواد و مزدیسنا و ادب پارسی ص ۵۶ و ۱۶۳ و ۲۸۹ و لباب الالباب ج ۲ ص ۱۱۶ و مجمل التواریخ والقصص ص ۴۸ شود.
کلمات همقافیه با «اکوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر