معنی اکهب
5 بازدید
[ اَ هَ ] (ع ص) سپید به تیرگی مایل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). از رنگهای اسبان. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۸). سفیدی تیره رنگ. (مهذب الاسماء). || سیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): چون جمشید خورشید در تتق آل عباس محتجب شد مرکب اکهب شب روی به مرو آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۰). || تیرهٔ مایل به سیاهی. ج، کُهب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تیره رنگ. (تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی). - رجل اکهب اللون؛ آنکه رنگش دگرگون شود. (از اقرب الموارد). -یاقوت اکهب؛ نوعی از یاقوت برنگ تیرهٔ مایل به سیاهی. رجوع به الجماهر ص ۵۱ و ۸۶ و صص ۷۴ -۷۷ شود.
کلمات همقافیه با «اکهب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هب» برای سرودن شعر