معنی اکناف
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ کَنَف. (دهار) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جِ کنف، به معنی پیرامون. جوانب. نواحی. (یادداشت مؤلف). اطراف و جوانب و نواحی و حوالی و کنارها و کرانه ها. (ناظم الاطباء). اطراف و کنارها. (آنندراج) (غیاث اللغات): ملت حق را به اقطار و اکناف جهان برسانیدند. (کلیله و دمنه). اکناف و الطاف ایشان مقصد غربا و ادبای اطراف شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۵). همگنان را در اکناف مخارم و اعطاف مآکم آواره گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۴). از اقطار و اکناف عالم روی فرا او کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۷). رسائل او در اطراف و اکناف عالم مشهور و مذکور. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۴). || جِ کنف به معنی پناه. (از آنندراج) (غیاث اللغات). و رجوع به کنف شود.[ اِ ] (ع مص) یاری دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || احاطه کردن قوم کسی را. (از (ناظم الاطباء). در پناه خود آوردن. (آنندراج). || برای حاجتی پیش کسی رفتن و یاری کردن آن کس در آن حاجت. (از اقرب الموارد). || در یمین و یساری واقع شدن. (ناظم الاطباء). || یاری دادن شکار شکارگر را برای صید. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اکناف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر