معنی اکماک
5 بازدید
[ اَ ] (اِ) اکمال. قی. (مؤید الفضلاء). قی و قی آورنده. (ناظم الاطباء). قی و استفراغ بود و آنرا شکوفه نیز گویند و در برخی فرهنگها اکمال به لام مرقوم است. (فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج) (از هفت قلزم). و رجوع به اکمال شود.[ اَ ] (ترکی، اِ) اکمک. به ترکی نان را گویند. (از برهان) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اکماک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر