معنی اکمام
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ کِمّ. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن جرجانی) (دهار) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ کمّ. غلافهای شکوفه. (از آنندراج). (از غیاث اللغات). رجوع به کم شود. || جِ کُمّ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ کم. آستینها. (یادداشت مؤلف). رجوع به کم شود.[ اِ ] (ع مص) آستین ساختن برای پیراهن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جامه را آستین کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || غلاف غوره و شکوفه برآوردن درخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اکمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر