معنی اکلة
6 بازدید
[ اَ لَ ] (ع اِ) اکله. یکبار خوردن به سیری. (منتهی الارب) (مؤید الفضلاء) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ اِ لَ ] (ع اِ) اکله. خارش. ج، آکال. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هیأت خوردن. گویند: انه لحسن الاکلة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ اِ لَ ] (ع مص) اکله. خارش کردن. (ناظم الاطباء).[ اِ / اَ / اُ لَ ] (ع اِ) اکله. غیبت و سخن چینی. گویند: انه لذواکلة؛ او سخن چین است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). غیبت مردم کردن. (مؤید الفضلاء). غیبت. (از مهذب الاسماء).[ اُ لَ ] (ع اِ) لقمه. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). تکه. (یادداشت مؤلف). سپیچی (در تداول مردم قزوین). یک لقمه. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || قرصه. گویند: اکلت اکلة واحدة؛ ای لقمة او قرصة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قرصه. طعمه. (از اقرب الموارد). قرص. گرده. (یادداشت مؤلف). یک قرص. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || طعام و خورش. ج، اُکَل. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). - ذوالاکلة؛ لقب حسان بن ثابت رضی اللََّه عنه. (از منتهی الارب). رجوع به حسان شود.[ اُ لَ ] (ع اِ) لقمه. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). تکه. (یادداشت مؤلف). سپیچی (در تداول مردم قزوین). یک لقمه. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || قرصه. گویند: اکلت اکلة واحدة؛ ای لقمة او قرصة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قرصه. طعمه. (از اقرب الموارد). قرص. گرده. (یادداشت مؤلف). یک قرص. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || طعام و خورش. ج، اُکَل. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). - ذوالاکلة؛ لقب حسان بن ثابت رضی اللََّه عنه. (از منتهی الارب). رجوع به حسان شود.[ اَ کِ لَ ] (ع اِ) اکله. خارش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مرضی است که عضو از آن خورده می شود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوره باد. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف). خوره. (یادداشت مؤلف). نزد پزشکان بیماریی باشد که بر حسب صورت زخم است و مانند سایر زخمهاست جز اینکه در مدت کمی ریشه دواند و به اندامهای دیگر نیز سرایت کند و این زخم را بویی هم هست و چون این زخم در اندامی از اندامهای بدن پدید آید کلمه را بنام آن اندام بطور اضافه بکار برند چنانکه اگر در دهان باشد گویند: اکلةالفم. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (ص) ماده شتری که از پشم درآوردن بچه در شکمش در زحمت است. (ناظم الاطباء). || به معنی اُکَلَة یعنی بسیارخوار. (ناظم الاطباء). و رجوع به اُکَلَة شود.[ اُ کَ لَ ] (ع ص) اکله. بسیارخورنده. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. گویند: رجل اکلة و امرأة اکلة. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از متن اللغة).[ اَ کِ لْ لَ ] (ع اِ) جِ اِکلیل. (اقرب الموارد) (از یادداشت مؤلف): فیها [ فی خزاة ] مشابهة من اکلة الجزر البری. (یادداشت مؤلف). و رجوع به اکلیل شود.
کلمات همقافیه با «اکلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر