معنی اکراع
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بر صید خویش توانا کردن شکاری صیاد را. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || به آب باران ایستاده رسیدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به آب باران ایستاده رسیدن قوم و وارد کردن شتران خود را بدان. (از اقرب الموارد). || آب دادن ستور را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || به دهان از جوی آب برداشته خوردن بی مدد دست و پیاله. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اکراع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر