معنی اکدر
6 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ص) آنکه تیرگی دارد. ج، اَکادِر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تیره تر. (غیاث اللغات). تیره تر. ج، اکادر. (آنندراج). تیره رنگ. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (مهذب الاسماء). تیره. تیره رنگ. تار. کدرتر. تیره تر. تأنیث آن کدراء. (یادداشت مؤلف). آنکه در رنگ آن تیرگی است و مؤنث آن کدراء و ج، کُدْر: عیش اکدر؛ کدر. (از اقرب الموارد). || سیل روان در روی زمین. (از اقرب الموارد). توجبه که روی زمین را رندد. (منتهی الارب). || بنات الاکدر؛ خر وحشی منسوب به گشن آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ اَ دَ ] (اِخ) واحد اکادر به معنی جبالی. (از اقرب الموارد). اکادر چند کوه است، واحد آن اکدر. (منتهی الارب).[ اَ دَ ] (اِخ) ابن حمام بن عامربن صعب اللخمی. پیشوا و مهتر لخم در مصر و از افراد شجاع و خردمند بود. او و پدرش در فتح مصر شرکت داشتند و هنگامی که مردم مصر با عبداللََّه بن زبیر بیعت کردند او از طرفداران عبداللََّه بود و به دست مروان حکم به سال ۶۵ هـ . ق. کشته شد. (از اعلام زرکلی).[ اَ دَ ] (اِخ) اسم سگی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اکدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر