معنی اکج
6 بازدید
[ اَ کَ ] (اِ) میوه ایست کوهی که در تهران زال زالک و در خراسان علف شیران و به تازی زعرور گویند. (از آنندراج) (از هفت قلزم) (از برهان) (از ناظم الاطباء). زعرور. در منتهی الارب چ تهران الج نوشته شده است. (یادداشت مؤلف). کری. (در تداول مردم قزوین). و رجوع به زعرور و زال زالک شود. || کلنگ سرتیز فقاعیان که بدان یخ شکنند. (لغت فرس اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی): به زخم عدو دسته شد ناپدید اکج را گرفته به جنگ آمدند. عنصری (از لغت فرس). و رجوع به آکج شود.
کلمات همقافیه با «اکج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کج» برای سرودن شعر