معنی اکثر
7 بازدید
[ اَ ثَ ] (ع ن تف) بیشتر. (ناظم الاطباء). بسیارتر. (آنندراج). نعت تفضیلی از کثرت. فزون تر. بیشتر. اغلب. بیش. زیادتر. غالب. مقابل اقل. (از یادداشت مؤلف). عبارتست از بالاتر از نصف. (از اقرب الموارد). - اکثر اوقات؛ بیشتر هنگامها. (ناظم الاطباء). - حد اکثر؛ بیشینه. مقابل حداقل. (یادداشت مؤلف). - امثال: اکثر الظنون میمون. اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع. اکثر من تفاریق العصا. (یادداشت مؤلف). || عدهٔ زیاد. متعددتر. || بسیار. (ناظم الاطباء). || خانهٔ پر. || دست پر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «اکثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر