معنی اکتیال
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پیمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پیمودن. کیل کردن. پیمایش. (یادداشت مؤلف). || پیمودن جهت دیگری. گویند: اکتال الطعام له. (منتهی الارب) (آنندراج). || پیمودن برای خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۱۸). گرفتن کیل و پیمودن برای خود. (از اقرب الموارد). || گرفتن از کسی: اکتالت علیه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اخذ. گرفتن. چیزی پیموده گرفتن. (یادداشت مؤلف). پیموده ستاندن. (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اکتیال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر