معنی اکتناف
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) حظیرهٔ شتران ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گرد چیزی درآمدن. (تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی). احاطه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پناه گرفتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || (اِمص) پناه داری : کی گذارد حافظ اندر اکتناف که کسی چیزی رباید از گزاف.مولوی. || شوغاه ببافتن شتر را از شاخ درخت. (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اکتناف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر