معنی اکتلال
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) درخشیدن برق. گویند: اکتل الغمام بالبرق؛ درخشید ابر و برق زد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). درخشیدن برق. (آنندراج). درخشیدن بخنوه. (تاج المصادر بیهقی). تبسم ابر. برق. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || گماریدن. (تاج المصادر بیهقی). خندیدن. تبسم کردن. (از یادداشت مؤلف) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اکتلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر