معنی اکتفا
7 بازدید
[ اِ تِ ] (از ع، اِمص) بسنده کردن. (تاج المصادر بیهقی) (یادداشت مؤلف). بس کردن به. بسندگی. (از یادداشت مؤلف): چه گر خانه او را بدین سان چنین و یا خود مر او را به طبع اکتفاست. ناصرخسرو. و رجوع به اکتفاء شود. || بس. || خشنودی. (ناظم الاطباء). || نزد علمای معانی نوعی از انواع حذف است و آن عبارتست از اینکه مقام اقتضای آن کند که از هر دو چیز ملازم و مربوط بهم برای رعایت نکته یکی را ذکر نکنند و این عمل غالباً در موارد ارتباط عطفی انجام پذیرد. کقوله تعالی: {/Bسَرََابِیلَ تَقِیکُمُ اَلْحَرَّ.۱۷-۱۹۱۶:۸۱/} (قرآن ۱۶/۸۱)؛ ای و البرد. و اختصاص لفظ حر برای آن است که بلاد عرب گرمسیر است و خود را از گرما محفوظ داشتن در آن بلاد اهم لوازم زندگانی است، و مانند:{/Bبِیَدِکَ اَلْخَیْرُ.۲۲-۲۳۳:۲۶/}(قرآن ۳/۲۶)؛ ای والشر. و اختصاص لفظ خیر برای آن است که بندگان خدای را خیر آرزو و مطلوبست. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «اکتفا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فا» برای سرودن شعر