معنی اکتشاف
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نیک برهنه گردیدن زن وقت آرامیدن با شوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || برجستن قچقار بر ماده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گشودن. گشادن. باز کردن. (یادداشت مؤلف). باز کردن. پرده برداشتن. پدید آوردن. کشف کردن. (فرهنگ فارسی معین). کشف کردن. از آن است: اکتشافات، دربارهٔ کشف امور طبیعی و صنعتی. (از اقرب الموارد). || بدست آوردن اطلاعاتی دربارهٔ دشمن بطرق مختلف. (فرهنگ فارسی معین). - جوخهٔ اکتشاف؛ دستهٔ سربازانی که جهت تجسس مواضع دشمن از پیش بروند.
کلمات همقافیه با «اکتشاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر