معنی اکتب
5 بازدید
[ اَ تَ ] (ع ن تف) نویسنده تر. خوش خطتر. (یادداشت مؤلف): قال [ عثمان ] من اکتب الناس؟ قالوا کاتب رسول اللََّه زیدبن ثابت. (کتاب المصاحف ابوبکر سجستانی). و مارأیت خادماً اعقل منه و لا اکتب یداً. (معجم الادباء یاقوت ج ۲ ص ۳۹). ماقال (اما بعد) احد علی وجه الارض اکتب من جدک و کان ابوک اکتب منه و انت اکتب من ابیک. (معجم الادباء یاقوت ج ۲ ص ۸۰). ورد ابوطالب الجراص الکاتب و لم یکن فی عصره اکتب ولا افضل منه. (الفخری ص ۳۴).
کلمات همقافیه با «اکتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر