معنی اکبرآباد

معنی اکبرآباد

6 بازدید
[ اَ بَ ] (اِخ) از قنوات شهر تهران. مقدار آب آن ۴ سنگ و مسافت مادر چاه تا شهر سه هزار گز است. در حدود دروازه قزوین مصرف می شود. (از یادداشت مؤلف).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان نسربالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه. سکنهٔ آن ۲۶۰ تن. صنایع دستی زنان قالیچه بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین. سکنهٔ آن ۱۱۳ تن. آب آن از چشمه و رودخانه. محصول عمدهٔ آنجا غلات. صنایع دستی زنان گلیم و جاجیم بافی است. ساکنان از طایفهٔ باجلان و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایهٔ بخش آبیک شهرستان قزوین سکنهٔ آن ۱۱۳ تن. آب آن از چشمه و محصول عمدهٔ آنجا غلات و بنشن و انگور و زردآلو. صنایع دستی زنان کرباس بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از بخش شمیران شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن است. آب آن از قنات. شغل اهالی کارگر مهمات سازی ارتش. برق آن از سلطنت آباد و راه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از بخش شهریار شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۱۲۳ تن است. آب آن از قنات و رودخانهٔ کرج. محصول عمدهٔ آنجا غلات و بنشن و چغندر قند است. از ایل میش مست به حدود این ده می آیند. راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان اشکور سفلی بخش رودسر شهرستان لاهیجان. سکنهٔ آن ۲۲۸ تن است. آب آن از چشمه و محصول عمدهٔ آنجا غلات و بنشن و گردو و فندق و لبنیات. بیشتر ساکنان آن برای تأمین معاش به گیلان میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان دهشال بخش آستانهٔ شهرستان لاهیجان. سکنهٔ آن ۶۰۰ تن. آب آن از رود سیدعلی اکبری و محصول عمدهٔ آنجا برنج و کنف و صیفی کاری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کزاز علیا بخش سربند شهرستان اراک. سکنهٔ آن ۶۴۲ تن و آب آن از رودخانه های هفته عمارت و قنات است و محصول عمدهٔ آنجا غلات و چغندرقند و انگور و قلمستان و صنایع دستی زنان قالیچه بافی و راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان. سکنهٔ آن ۱۴۷ تن است. آب آن از رودخانهٔ فش و محصول عمدهٔ آنجا غلات آبی و دیمی و چغندر و قلمستان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان پیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. سکنهٔ آن ۱۳۰ تن. آب آن از چشمه و محصول عمدهٔ آنجا غلات و حبوب دیمی و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان حسین آباد بخش دیواندره شهرستان سنندج. سکنهٔ آن ۲۱۰ تن. آب آن از رودخانه و چشمه. محصول عمدهٔ آنجا غلات و حبوب و لبنیات و راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان پایین شهرستان نهاوند. سکنهٔ آن ۲۰۰تن است آب آن از قنات. صنایع دستی زنان شال بافی و محصول عمدهٔ آنجا غلات و لبنیات و حبوب و توتون است. به این ده فرنه آباد نیز گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان جلگه افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان. سکنهٔ آن ۱۶۴ تن است. آب آن از چشمه. صنایع دستی زنان قالی بافی و محصول عمدهٔ آنجا غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان خزل بخش شهرستان نهاوند. سکنهٔ آن ۲۴۱ تن است آب آن از رودخانه و چشمه و محصول عمدهٔ آنجا غلات و توتون و حبوب و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان قلقل رود بخش شهرستان تویسرکان. سکنهٔ آن ۱۴۷ تن است. آب آن از رودخانهٔ قلقل رود. صنایع دستی زنان قالی بافی. راه آن اتومبیلرو و محصول عمدهٔ آنجا غلات و صیفی و انگور و قلمستان و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از بخش سلسله شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۳۵۰ تن و آب آن از رودخانهٔ مهمان است. ساکنان آن از طایفهٔ یوسف وند و چادرنشین و ساختمان نشین هستند. محصول عمدهٔ آنجا غلات و حبوب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان ژان بخش درود شهرستان بروجرد. سکنهٔ آن ۱۶۱ تن و آب آن از قنات و چاه و محصول عمدهٔ آنجا غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان ززماهرو بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. سکنهٔ آن ۱۳۵ تن. آب آن از چاه و قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان سگوند بخش زاغهٔ شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۱۳۲ تن است آب آن از سراب آبستان و محصول عمدهٔ آنجا غلات. صنایع دستی زنان قالی بافی و جاجیم بافی است. راه آن ماشین رو و ساکنان آن از طایفهٔ سگوند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان جاباق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. آب آن از چاه و قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و پنبه و راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کوار بخش سروستان شهرستان شیراز. سکنهٔ آن ۱۲۳۶ تن است. آب آن از رودخانهٔ قره آغاج و چشمه است. محصول عمدهٔ آنجا غلات و چغندر و صیفی و صنایع دستی زنان قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کمین بخش زرقان شهرستان شیراز. سکنهٔ آن ۲۲۰ تن است. آب آن از قنات. محصول عمدهٔ آنجا غلات و چغندر و میوه و صنایع دستی زنان قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان عربخانهٔ بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۲۶۱ تن آب آن از قنات. محصول عمدهٔ آنجا غلات و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان خوسف شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۴۰۸ تن و آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از بخش فدیشه شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۱۳۰ تن و آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه. سکنهٔ آن ۴۷۴ تن و آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و بادام و انگور و ابریشم و پنبه. صنایع دستی زنان کرباس و قالیچه بافی و برک بافی و راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اَ بَ ] (اِخ) نام شهری است در کنار دریای جمنه که آنرا آگره هم خوانند. (آنندراج). رجوع به آگره و سبک شناسی ج ۳ ص ۳۰۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «اکبرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید