معنی اکاد
5 بازدید
[ اِ ] (ع اِ) مفرد اکائد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دوالی که بدان قربوس زین را با پهلوی زین بندند. ج، اکائد. (منتهی الارب) (آنندراج). دوال پالان بند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به اکائد شود. || رسن که وقت دوشیدن بر ماده گاو بندند. (یادداشت مؤلف).[ اَکْ کا ] (اِخ) اَکَد. قوم و کشور باستانی واقع در شمال عراق. (یادداشت مؤلف). اکادیها اصلاً سامی نژاد بوده اند در شمال عراق سلطنت داشته اند بعدها بابلیها جای آنان را گرفته کلیه تمدن شان را اخذ کرده اند. (از یشتها ج ۱ ص ۲۷۹). و رجوع به فهرست همان مأخذ شود.
کلمات همقافیه با «اکاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر