معنی اژخ
7 بازدید
[ اَ ژَ ] (اِ) دانه های سخت که از اعضا برمی آید و درد نمیکند و بعربی ثؤلول گویند. (برهان). غُدّه ای در زیر پوست که با دست آنرا توان جنبانید. آژخ. (جهانگیری). آزخ. سِلعة. ثؤلول. (منتهی الارب). زگیل. سِگل. واژو. وارو. بالو. کوک. زخ. پالو.
کلمات همقافیه با «اژخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژخ» برای سرودن شعر