معنی اپیون
8 بازدید
[ اَ ] (از یونانی، اِ) شیرهٔ مخدِر و مُنوم که از پوست خشخاش گیرند. افیون. هپیون. ابیون. تریاک. مهاتول : چه حال است اینکه مدهوشند یکسر که پنداری که خوردستند اپیون. ناصرخسرو. بریده میل عدو خنجر تو چون کافور ببرده هوش جهان هیبت تو چون اپیون . رشید وطواط. و مخفف آن پیون است.
کلمات همقافیه با «اپیون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر