معنی اوی
413 بازدید
(ضمیر) کلمهٔ اشاره و ضمیر مفرد غایب است به معنی او (با زیادت یا). (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء): دریغ فر جوانی و عز اوی دریغ عزیز بودم از این پیش همچنان سپریغ. شهید. چون یکی جغبوت پستان بند اوی شیر دوشی زو به روزی یک سبوی.طیان. ارتاب... از وی تیغ و شمشیر خیزد سخت با قیمت که اوی را دو تاه توان کردن. (حدود العالم). برفتند پیران بنزدیک اوی چو دیدند آن رای تاریک اوی.فردوسی. گفت در خانهٔ اویم همه عمر شمع کاشانهٔ اویم همه عمر.جامی.[ اُ ی ی ] (ع مص) اِواء. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جای گرفتن. (منتهی الارب). بامأوی شدن و بامأوی بودن. (تاج المصادر بیهقی). مأوی گرفتن. (المصادر زوزنی). رجوع به اواء شود. || جِ آوٍ (آوی). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): طیر اوی؛ مرغان فراهم آمده از هر جایی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اِ وی ی ] (ع مص) اواء. (ناظم الاطباء). جای گرفتن. (منتهی الارب). رجوع به اواء شود.[ اَ وا ] (ع اِ) شغال. صاحب نصاب این لفظ را بضرورت نظم مخفف ابن آوی آورده است. (غیاث اللغات).[ ] (اِخ) ابن ایوب. رجوع به ابونصر اوی... شود.
کلمات همقافیه با «اوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر