معنی اوگندن
6 بازدید
[ اَ / اُو گَ دَ ] (مص) افگندن. (آنندراج) (ناظم الاطباء): و انوشیروان بیک زخم سر مزدک در کنارش اوگند. (ابن البلخی). شرار آتش کینه در دلش شعله اوگندن گرفت. (سند بادنامه).
کلمات همقافیه با «اوگندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر