معنی اوگار
6 بازدید
[ اَ / اُو ] (اِ) جراحت پشت چاروا. (ناظم الاطباء) (برهان) (هفت قلزم). || (ص) لنگ شده. || گرانبار و سست. (ناظم الاطباء). زمین گیر و بجامانده و آزرده. (هفت قلزم) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اوگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر