معنی اوکع
4 بازدید
[ اَ کَ ] (ع ص) مردی که انگشت ابهام پایش بر سبابه برنشسته باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آنکه انگشت سترگ پای وی بر دیگر افتاده باشد. (تاج المصادر بیهقی). || مرد دراز و مرد فرومایهٔ گول. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مرد دراز و احمق و گاه میگویند: عبد اوکع؛ یعنی لئیم. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اوکع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کع» برای سرودن شعر