معنی اوژن

معنی اوژن

5 بازدید
[ اَ ژَ ] (نف مرخم) انداز. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا) (برهان). افکن. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا). اندازنده و افکننده. (برهان) (هفت قلزم). اما همیشه در صورت ترکیبی بکار رود. - تن اوژن؛ تن افکن : یکی آتش درافتاده ست ما را جگرسوز و دل اوبار و تن اوژن. عطا ادیب السلطنه. - جنگ اوژن؛ جنگ افگن. جنگ انگیز: زره پوش خسبند جنگ اوژنان. که بستر بود خوابگاه زنان سعدی (بوستان). - خنجراوژن؛ خنجرافکن : بدرگاه سپهسالار مشرق سوار نیزه باز خنجراوژن. منوچهری (از آنندراج). - شیراوژن؛ شیرافکن. (آنندراج): چو رهام و بهرام گردن فراز چو شیدوش شیراوژن رزمساز.فردوسی. - مرداوژن؛ مردافکن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «اوژن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ژن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید