معنی اولین
8 بازدید
[ اَوْ وَ ] (ع ص، اِ) جِ اول در حالت نصبی و جری: {/Bثُلَّةٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ.۱-۳۵۶:۱۳/} (قرآن ۵۶/۱۳). || قدماء.[ اَوْ وَ ] (ص نسبی) در تداول فارسی بزیادت یاء و نون مزیدٌ علیه اول است مثل نخست و نخستین و مه و مهین و کمتر و کمترین. (غیاث اللغات). نخستین. صفت تعیینی عددی به معنی نخستین. (ناظم الاطباء): اولین شخص گفت با بهرام کای شده دشمن تو دشمنکام. نظامی (هفت پیکر). چندانکه نگه میکنم ای رشک پری بار دومین ز اولین خوبتری.سعدی. اولین نقطه گرچه چست بود آخرین بهتر از نخست بود. امیرخسرو دهلوی. - اولین حرف؛ به معنی علم لدنی. (هفت قلزم). - اولین رایتی؛ کنایه از حضرت رسالت پناه صلی اللََّه علیه و آله و سلم. (آنندراج) (هفت قلزم). - اولین نقش؛ کنایه از نصیب و مقدر و قضا باشد. (آنندراج). اولین نقش و نقش معلوم، بمعنی قضای ازلی است. (هفت قلزم). - اولین و آخرین؛ متقدمین و متأخرین. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اولین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر