معنی اولاق
9 بازدید
(ترکی، اِ) الاغ. (شرفنامهٔ منیری). چهارپا. مرکوب : والبرید ببلاد الهند صنفان فأما برید الخیل فیسمونه اولاق (باقاف) و هو خیل تکون للسلطان فی کل مسافة اربعة امیال. (ابن بطوطه). و ایشان را لشکر و مرد داد و از چهار پای و اولاق چندانک در حد و حصر نیاید. (جهانگشای جوینی). رجوع به اولاغ و الاغ شود.
کلمات همقافیه با «اولاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر