معنی اوقات
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ وقت. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (دهار) (ناظم الاطباء). ازمنه و فصول و ساعات و هنگام. (ناظم الاطباء): چو دی رفت فردا نیامد به پیش مده خیره بر باد اوقات خویش.فردوسی. گوش هش دارید این اوقات را درربایید این چنین نفْحات را.مولوی. || حالات و احوال. (ناظم الاطباء). - اوقات سیاه کردن و پوچ کردن و پوچ شدن؛ کنایه از اوقات ضایع کردن و شدن. (آنندراج): اوقات خود زمشق پریشان سیاه کرد خطی که نسخه ز ان خط شبرنگ برنداشت. صائب (از آنندراج). اوقات خود بفکر عصا پوچ میکنی در وادیی که رو بقفا میتوان شدن.صائب. - اوقات کسی تلخ شدن؛ اندوهناک گشتن. گرفتگی پیدا کردن. || معاش و گذران. (ناظم الاطباء). - اوقات گذاری؛ وظیفه و مدد معاش و وجه گذران. (ناظم الاطباء). رجوع به وقت شود. || جِ اوقة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به اوقة شود.
کلمات همقافیه با «اوقات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر