معنی اوشاق
5 بازدید
(ترکی، اِ) طفل و امرد. (غیاث اللغات) (آنندراج). غلام و پسر جوان. (از کازیمیرسکی): گرفتم عشق آن جادو سپردم دل به آن آهو کنون آهو وشاقی گشت و جادو کرد اوشاقش. منوچهری. رجوع به وشاق شود.
کلمات همقافیه با «اوشاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر