معنی اوش
6 بازدید
(اِخ) شهری است به ماوراءالنهر. (لغت نامهٔ اوبهی). ولایتی است بفرغانه مابین سمرقند و چین. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گروهی از محدثان بدین شهر منسوب و به اوشی معروفند. جایی آبادان است و بسیارنعمت و مردمانی جنگی، به براه کوه نهاده است و بر این کوه پاسبان است و دیده بان است کی کافر ترک را نگاه دارد. (حدود العالم ص ۱۱۳). اوش شهری است با جمعیت ۳۳۳۱۵ تن در جمهوری قرقیزستان در درهٔ فرغانه و یکی از قدیمترین شهرهای آسیای مرکزی است و در هزار سال اخیر از مراکز عمدهٔ تهیهٔ ابریشم بوده است. بخشهای شرقی و روسی دارد. پاره ای سنگ معروف به تخت سلیمان در مغرب شهر است. (دایرةالمعارف فارسی): ز سمرقند بسی کس بدعای تو شدند بزیارتگه کاسان و عبادتگه اوش.سوزنی. معلوم من نشد که کجا رفت پیر اوش با او چه کرد گردش ایام دی و دوش. حمید بلخی.
کلمات همقافیه با «اوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر