معنی اوزجند
7 بازدید
[ جَ ] (اِخ) نام شهری است بماوراءالنهر از نواحی فرغانه. (مراصد الاطلاع): گریهٔ من خنده شد چون بسعادت رسید گنج هنر سعد دین از سفر اوزجند.سوزنی. به اوس و اوزجند از تو خبر شد که ساده شکّریُّ و ناب قندی.سوزنی. رجوع به اوزگند شود.[ جَ ] (اِخ) نام شهری است بماوراءالنهر از نواحی فرغانه. (مراصد الاطلاع): گریهٔ من خنده شد چون بسعادت رسید گنج هنر سعد دین از سفر اوزجند.سوزنی. به اوس و اوزجند از تو خبر شد که ساده شکّریُّ و ناب قندی.سوزنی. رجوع به اوزگند شود.
کلمات همقافیه با «اوزجند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر