معنی اورک
7 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) بزرگ سرین. (مهذب الاسماء). مرد بزرگ ران. (ناظم الاطباء). مرد بزرگ برسوی ران. مؤنث آن ورکاء. (منتهی الارب) (آنندراج).[ اَ رَ ] (اِ) آورک. ریسمانی که در شاخ درخت و مانند آن آویزند و کودکان در ایام عید نوروز در آن نشسته در هوا آیند و روند کنند. (از ناظم الاطباء) (برهان) (انجمن آرای ناصری) (هفت قلزم) (آنندراج): هرکه را عقل باشد و فرهنگ نزد او اورک است به زاورنگ. شمالی دهستانی (از آنندراج).[ ] (اِخ) تیره ای از طایفهٔ ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان).[ ] (اِخ) طایفه ای از طوایف دیناری هفت لنگ. (جغرافیای سیاسی کیهان). این طایفه دارای شعب زیر است: خواجه، زنگی، قلعه سروی، غلام موزرموئی، کشی خالی، اولاد حاجی علی، غریبی، جلالی، ممسنی.
کلمات همقافیه با «اورک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر