معنی اوروغ
7 بازدید
(ترکی -مغولی، اِ) اورق. خانواده. دودمان. خویشان. اعقاب: تا غایت همواره ایشان و فرزندان ایشان ملازم و مقرب حضرت هولاکوخان و اوروغ نامدار بودند. (جامع التواریخ رشیدی). و این ملک بر وی و اوروغ نامدار وی بر وجهی که هست مقرر و مسلم بود. (همان کتاب). رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «اوروغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر