معنی اوحدی
6 بازدید
[ اَ حَ ] (اِخ) اوحدالدین کرمانی. رجوع به اوحدی کرمانی شود.[ اَ حَ ] (اِخ) بلیانی، میر تقی الدین محمد از شعرا و سادات ایران است. در اصفهان متولد شد و مدتی در خدمت شاه عباس به سر برد و در ۱۰۰۵ هـ . ق. بهندوستان رفت و در عهد سلطنت جهانگیر و شاه جهان در گجرات اکبرآباد زیست. در شعر و انشا وحید عصر خود بشمار میرفت. کتاب تذکرة الشعرا موسوم به عرفات و کتاب لغت موسوم به سرمهٔ سلیمانی و دو فقره منظومه موسوم به کعبهٔ مراد و یعقوب و یوسف از تألیفات اوست و دیوان شعری مرتب و قصائد و مثنویات بسیار دارد. از اشعار اوست: ای قاصد اگر حال تقی یار بپرسد از دیده همین خون جگربار و دگر هیچ. وی در سال ۱۰۳۰ هـ . ق. وفات کرد. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۲۳).
کلمات همقافیه با «اوحدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر