معنی اوحدالدین

معنی اوحدالدین

5 بازدید
[ اَ حَ دُدْ دی ] (اِخ) بلیانی. شیخ عبداللََّه بن ضیاءالدین مسعود از نوه های شیخ ابوعلی دقاق و از قدمای عرفای آفاق بود. بنوشتهٔ بعضی شیخ صفی الدین اردبیلی صحبت وی را درک کرده است. از اشعار اوست: حقیقت جز خدا دیدن روا نیست که بیشک هرچه بینی جز خدا نیست نمی دانم که عالم او شده زانک چنین نسبت به او کردن روا نیست نه او عالم شده نه عالم او شد همه جز او وز او چیزی جدا نیست. وی در سال ۶۸۳ هـ . ق. در دیه بلیان در یک فرسنگی کازرون وفات کرد و در آنجا بقعهٔ کوچکی دارد. رجوع به ریحانةالادب ج ۱ ص ۱۲۲ شود.
[ اَ حَ دُدْ دی ] (اِخ) علی بن اسحاق ابیوردی متخلص به انوری. رجوع به انوری شود.

کلمات هم‌قافیه با «اوحدالدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید