معنی اوحد
5 بازدید
[ اَ حَ ] (ع ص) لست فیه باوحد؛ یعنی در آن خاص نیستم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || یگانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث اللغات). هو اوحد اهل زمانه. ج، اُحْدان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): ایا بعقل و کفایت ز عاقلان اوحد ایا بفضل و شهادت ز فاضلان افضل. - اوحدالدهر؛ یگانهٔ روزگار. (مهذب الاسماء). || صاحب وحدت و یگانگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ حَ ] (اِخ) ابومحمد. رجوع به ابومحمد الاوحد شود.
کلمات همقافیه با «اوحد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حد» برای سرودن شعر