معنی اوباشته
5 بازدید
[ اَ تَ / تِ ] (ن مف) نعت مفعولی از اوباشتن. (یادداشت مؤلف). بلع کرده : سراسر شکم هستش انباشته ز بس گونه گون هرکس اوباشته. (گرشاسب نامه). بسی گوهر و زر بد اوباشته همه سینه اش عنبرافراشته. (گرشاسب نامه). رجوع به اوباشتن شود.
کلمات همقافیه با «اوباشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر