معنی اوبار

معنی اوبار

6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ وَبَر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار). - ذوات الاوبار؛ کرک وَران مقابل ذوات الاصواف پشم وَران. (از یادداشت مرحوم دهخدا).
[ اَ ] (نف) چیزی بگلو فروبرنده و بلع کننده را گویند. || هر چیز که فرورود یعنی بلع شود. (برهان) (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء). || هر جانوری که جانور زنده را فروببرد گویند اوبارید. (برهان) (آنندراج) (مؤید الفضلاء). مخفف اوبارنده. - جان اوبار؛ جان ستان : گشت بی نور و ماند بی حرکت از نهیب حسام جان اوبار.مسعودسعد. - جگراوبار؛ فروبرنده و بلع کنندهٔ جگر. مجازاً کشنده و نابود کننده : می جهد همچو کبوتر دل شاهان جهان که خدنگ جگراوبار تو چون شاهین است. امیرمعزی. - نهنگ اوبار؛ بلع کنندهٔ نهنگ : آن روض دوزخ بار بین حورزبانی سار بین بحر نهنگ اوبار بین آهنگ اعدا داشته. خاقانی (دیوان سجادی ص ۳۸۶). || (اِ) به معنی آتش غالب. (مؤید) (برهان) (از آنندراج). || زهر مهلک. (برهان) (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || خانه و سرا. (برهان) (مؤید الفضلاء) (آنندراج) (از غیاث) (ناظم الاطباء).
(اِ) بضم همزه ناله و زاری. (از برهان) (هفت قلزم) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «اوبار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید