معنی اوب

معنی اوب

16 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ آئب. رجوع به آئب شود. || ابر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || باد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || سرعت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). - امثال: الاوب اوب نعامة؛ این مثل برای کسی زنند که در کاری سرعت و تعجیل کند. || قصد. || استقامت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || عادت. || زنبور شهد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زنبور عسل. (آنندراج). || طریق و جهت و سو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): جاؤوا من کل اوب، از هر سوی آمدند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || از هر سوی آمدن. (مردم و جز آن) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (مص) بازگشتن. (از ترجمان علامهٔ جرجانی، ترتیب عادل) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). || آمدن کسی را بشب. || زود بزود دست و پا انداختن ماده شتر در رفتن: آبت الناقه اوباً. (ناظم الاطباء). || فروشدن آفتاب به آخر روز. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج).
(ع اِ) سوی و جهت و این لغتی است در اوب بفتح همزه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به اوب شود.
[ اَ وَ ] (ع مص) خشمگین گردیدن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «اوب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید