معنی اوان
6 بازدید
[ اَ / اِ ] (ع اِ) گاه. حین. (قاموس). ابان. وقت و هنگام. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات از صراح و منتخب و قاموس). جِ آونة. (مهذب الاسماء) (از بحر الجواهر). آئنة. (ناظم الاطباء): اوان منقل آتش گذشت و خانهٔ گرم زمان برکهٔ آبست وصفهٔ ایوان.سعدی.[ اِ ] (اِ) ایوان. (ناظم الاطباء). ایوان و کوشک. صفهٔ بزرگ. (آنندراج). نیم گنبد. (مهذب الاسماء). ج، اُون. (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان رودبار بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین دارای ۷۱۸ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ محلی و محصول آنجا غلات و لوبیا و گردو و شغل اهالی زراعت است. استخر بزرگی دارد که آب از ته آن میجوشد و بدریاچهٔ اوان معروف است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «اوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر