معنی اوال
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) وال. بال. (از نخبةالدهر). عنبر. گاو عنبر. گاو عنبرین. ماهی عنبر. (یادداشت مرحوم دهخدا). و من طاقوسی که موم کافوریست از روغن این ماهی کنند.[ اَ ] (اِخ) جزیره ای است بزرگ در بحرین که غواصان از آنجا مروارید آرند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از نخبةالدهر ص ۱۶۶) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اوال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر