معنی اواره
7 بازدید
[ اَ رَ / رِ ] (اِ) دفتر حسابی باشد که حسابهای پراکندهٔ دیوانی را در آن نویسند و در این زمان آن دفتر را اوارجه گویند. (از آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء): دوصد طوق پر درج و باره همی که بد نامشان در اواره همی.فردوسی. رجوع به اوارجه شود. || دیوانخانه یعنی دارالاماره که بارگاه ملوک و سلاطین باشد. (آنندراج) (برهان): همی فزونی جوید اواره از افلاک که تو بطالع میمون بدو نهادی روی.شهید. || ریزهٔ آهن را گویند. (از آنندراج). ریزهٔ آهن که در وقت سوراخ کردن نعل اسب برآید. (ناظم الاطباء) (برهان) (مؤید الفضلاء).
کلمات همقافیه با «اواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر