معنی او
149 بازدید
(ضمیر) ضمیر غایب است نسبت به ذوی العقول چه غیر ذوی العقول را آن گویند. (برهان). و اکثر ضمیر آن هم به ذوی العقول آمده. (آنندراج) (هفت قلزم). کلمهٔ اشاره است که بشخص غایب اشاره می کند و نیز ضمیر منفصل است در صورتی که مرجع آن شخص باشد. (از ناظم الاطباء). سوم شخص مفرد غائب (در حالت فاعلی و مضاف الیه بودن و در حالت مفعولی): چون از آن روز برنیندیشی که بریده شود در او انساب وندر او بر گناهکار به عدل قطره ناید مگر بلا ز سحاب.ناصرخسرو.[ اَ و ] (ع حرف) حرف عطف است به معنی یا و در خبر برای شک آید یا ابهام و در انشاء برای تخییر یا اباحه و یا مطلق جمع و یا تقسیم و یا تقریب. (از ناظم الاطباء):{/B وَ أَرْسَلْنََاهُ إِلی ََ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ :۱-۷۳۷:۱۴۷/} (قرآن ۳۷/ ۱۴۸). || بمعنی الی و الا (حرف استثناء). || گاه بطور شرطی استعمال شود. || گاه برای تبعیض و گاه به معنی بل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «او»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر