معنی اهول
6 بازدید
[ اُ ] (ع مص) زن خواستن. با اهل شدن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (بحر الجواهر). تأهل. زن خواستن. با اهل شدن. || آرام یافتن و بی پژمان شدن به کسی. (ناظم الاطباء). || اهل بالمکان (مجهولا)؛ به اهل خویش آبادان گردید آن جای. (ناظم الاطباء).[ اَهْ وَ ] (ع ن تف) باهول تر. ترسناک. یقال: ما اهول؛ چه هولناک است. (ناظم الاطباء). هول تر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گویند: اهول من الحریق. اهول من السیل. و رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.
کلمات همقافیه با «اهول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر