معنی اهل نظر
9 بازدید
[ اَ لِ نَ ظَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از اهل دل است و آنکه پیوسته نظر بخوبان دارد. (انجمن آرا). آنان که با توجه و نظر در دیگران اثر گذارند و مردم را بدان نظر آنچه خواهند تلقین کنند. صاحب نظر: چنان خورد و بخشید کاهل نظر ندیدند از آن غبن با او اثر.سعدی. هر چه بدان نور بصر یافتند در نظر اهل نظر یافتند.خواجو. تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم.حافظ. نرگس ار لاف زد از شیوهٔ چشم تو مرنج نروند اهل نظر از پی نابینایی.حافظ. بحسن خلق توان کرد صید اهل نظر بدام و دانه نگیرند مرغ دانا را.حافظ. || متکلم. که علم نظری داند. رجوع به صاحب نظر شود.
کلمات همقافیه با «اهل نظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر